تبليغاتX
آواز ایرانی
تقدیم به مادرم بانوی مهر
آواز افشاری
آواز افشاری از متعلقات
دستگاه شور است ولی در میان متعلقات شور اختلاف افشاری با شور نسبت به سایرآوازها ( مانند دشتی ، ابوعطا و بیات ترک ) بیشتر است بطوریکه برای بعضی شنوندگان ممکن است با سه گاه و بویژه نوا اشتباه گرفته شود و به همین خاطر می توان بین این سه دستگاه به خوبی نیز مرکب نوازی کرد ( مثلا نوار " نوا " استاد شجریان ) .
اکنون نظر استاد روح الله خالقی ( از کتاب نظری به موسیقی) را درباره حال و هوای افشاری بدانید :
" افشاری آوازی
است مغموم و دردناک که از داستان هجران سخن می راند . گویی عاشقی است خسته و ناامید که از شدت درد می نالد و جز ناله هم با چیز دیگری سروکاری ندارد و گاه از زیادی رنج فریادی از سینه پر آتش خود بر می کشد که شنونده را سخت متاثر می کند . به طور کلی این آواز برای نشان دادن حالاتی مانند ناله های جانسوز هجران و شکایت از بی وفایی یاران و اظهار درد و اندوه دورنی و ناامیدیها و ناکامیها و تظهار تالم و تاثر از رنجهای زندگی و ذکر خاطرات اسف انگیز بهترین نمونه است . "
باید اضافه کنم که البته حالت افشاری بویژه در عراق کاملا متفاوت است و می توان از آن برای مرکب خوانی به سایر دستگاه ها مثلا بیات ترک ( به همین نمونه آواز ایرج اگر کمی دقت کنید رگه هایی از بیات ترک معلوم می شود ) نیز استفاده کرد .
* همچنین گوشه مثنوی ( که یک فرم ثابت در ردیف مویسقی ایرانی است و در همه دستگاهها و حتی گوشه ای یک دستگاه با وزن ثابت اشعار مثنوی یعنی " فاعلاتن فاعلاتن فاعلات "
اجرا می شود ) معمولا برای راز و نیاز و نیایش – مثلا آواز استاد شجریان در ماه مبارک رمضان با شعر " چند خوردی چرب و شیرین از طعام " – استفاده می شود که در زیر استاد ایرج نیز به زیباترین وجه آن را اجرا کرده اند .
* به ویلن زیبای استاد بدیعی که در بین نوازندگان ویلن انصافا افشاری را بسیار زیبا اجرا می کنند و تار استاد جلیل شهناز که او را بهترین نوازنده ای می دانند که توانایی اجرای جواب آواز تحریرهای استثنایی ایرج را دارد نیز توجه کنید .
* اکنون خودتان به مقایسه آواز استاد ایرج و شرح استاد خالقی و مفهوم اشعار بنشینید که چگونه انطباق شگفت انگیزی با هم دارند علی الخصوص که صدای ایرج گویی برای افشاری آفریده شده است
+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 19:13  توسط  علی بازیار 

یکی از دوستان می گفت اصلا این دستگاه که می گی چیه؟ دستگاه ، مجموعه منظم و مدوّنی از نغمه هاست که در پرده های سازنده و حالت ها و کیفیت های نغمگی مربوط به آنها ، اشتراک داشته باشند. به عبارت دیگر ، دستگاه عبارت از کلیتی است که تمام اجزای مرتبط و منظم و پیوسته آن ، در آن کل قرار داشته باشند. به عنوان مثال ، دستگاه شور، از نغمه هایی تشکیل شده که تمام آنها در پرده های سازنده و نقاط شروع ، ایست ، فرود ، اوج و ... ، ارتباط منظم و منطقی دارند. مفهوم دستگاه ، بیش از اینکه تعریف پذیر باشد ، با آموزش عملی موسیقی و نواختن پرده ها و نغمه ها ، قابل درک است و از این رو ، مفهومی کاملا موسیقیایی (Musical )است. 

از تمام دوستان خواهش دارم که اگر سؤالی دارن در قسمت نظرات مطرح کنن تا پاسخ بدم. از این به بعد هم سعی می کنم در پایان هر مطلب یه غزل براتون بنویسم.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «شور» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها، رُهاب یا راهوی ، نغمه ، زیرکش سلمک ، گلریز ، صفا ، بزرگ ، دوبیتی ، خارا ، قجر ، ملانازی ، حزین ، عزال ، مجلس افروز ، شهناز ، قرچه ، رضوی ، عاشق کش ، دلکش ، حاج حسینی ، بسته نگار ، قطار ، قرایی ، بیات ترک ، دوگاه ، فیلی ، شکسته ، جامه دران ، مهدی ضرابی ، روح الارواح ، ابوعطا ، سَیَخی ، حجاز ، چهارپاره یا چهارباغ ، گبری یا گوری ، دشتی ، گرایلی ، افشاری ، گوشه عراق ، مثنوی ، بیدگانی.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «ماهور» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، داد ، مجلس افروز ، خسروانی ، دلکش ، خاوران ، طرب انگیز ، نیشابوری ، نصیرخانی ، آذربایجانی ، فیلی ، زیرافکن ، ابول ، حصار ، نیریز، نهیب ، عراق ، مجیر ، آشوراوند ، اصفهانک ، حزین ، نغمه ، زنگوله ، راک کشمیر ، راک عبدالله ، ساقی نامه ، سوفی نامه ، کشته مرده.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «همایون» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، موالیان ، چکاوک ، طرز ، بیداد، نی داوود ، باوی ، ابوالعجب ، لیلی و مجنون ، راوندی ، نوروز عرب ، نوروز صبا ، نوروز خارا ، نفیر ، فرنگ ، شوشتری ، جامه دران ، بختیاری ، مؤالف ، عزال ، دناسری ، بیات اصفهان ، بیات راجح ، سوزو گداز ، راز و نیاز ، مثنوی.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «نوا» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، گردانیه ، نغمه ، بیات راجح ، عشاق ، حزین ، نهضت ، عشیران ، نیشابورک ، مجلسی ، خجسته ، حسینی ، ملک حسینی ، بوسلیک ، نیریز.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «سه گاه» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، زابل ، بیات تهران ، مویه ، زنگ شتر ، رهاب ، مسیحی ، شاه ختایی ، تخت تاقدیس.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «چهارگاه» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، پیش زنگوله ، زنگوله ، نغمه ، زابل ، بسته نگار ، مویه ، حصار ، مخالف ، مغلوب ، حدی ، پهلوی ، رجَز ، یار رجوزه ، منصوری.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «راست پنجگاه» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، زنگوله ، پروانه ، نغمه ، روح افزا ، خسروانی ، پنجگاه ، سپهر، عشاق ، نیریز ، بیات عجم ، مبرقع ، قرچه ، بحر نور ، ابوالچپ ، لیلی و مجنون ، راوندی ، نوروزها ، نفیر ، فرنگ و عراق.

«هر شعری را بهر آواز توان خواند الا بعضی نغمات که ناچار است از وزنی خاص» پس اینکه در بالای غزلیات نوشته است به فلان لحن خوانده شود مناسب است ،مقصودش ذکر قاعده قطعی و از لحاظ حصر نبوده بلکه تناسب و حتی موضوع شعر و وزن و غیره را در نظر گرفته است.آنچه بیش از هر چیز باید مورد نظر قرار گیرد معنی و مفهوم و مقصود و مضمون شعر است که باید با آهنگ و مقامی که برای آن ترکیب می شود متناسب و موافق باشد .اینکه گویند فلان گوشه ونغمه حزن آور و فلان آواز نشاط انگیز است ، این نیز تعمیم ندارد یعنی نمی توان گفت هرچه در دشتی ساخته شود غم انگیز و هرچه در مقام ماهور آورده شود مسرّت بخش است بلکه در این موضوع بیش از هر چیز وزن و به خصوص کندی و تندی آن دخالت دارد. برای نمونه مگرنه سرود ای ایران را مهیّج و نشاط آور می دانند؟ در صورتی که این سرود در آواز دشتی ساخته شده است که در عالم غم و حسرت و درد و تألّم آن کسی را تردیدی نمی باشد.

         استاد ردیف آوازی و تصنیف و ضرب شناس ،«عبدالله دوامی» (1359-1270) در خطاب به مجید کیانی یکی از شاگردانش ، می گوید: قدما هنگام شب ابتدا شور می نواختند و سپس آوازها یا دستگاه های دیگر را؛ هنگام روز ، اول ماهور می زدند و بعد دستگاه ها ی دیگر را. استاد کیانی دستگاه ها و آوازها را از لحاظ روحی و متافیزیکی نیز چنین تبیین می کند : «شور» آغاز شب است و آوازها ی آن ادامه راه و این آغاز هستی و آفرینش است. تلاش است ، جستجو است و طلب. «سه گاه» سپیده دم است. پایان شب و آغاز روشنایی یا آغاز زندگی انسان ، آن هم عشق است. «چهارگاه» برآمدن آفتاب ، سرآغاز زندگی ، تابش نور ، دیدن و شناختن و معرفت است. « ماهور» آغاز روز ، آغاز زندگی ، شور و جوانی ، غرور و توانگری ، بی نیازی ، سلحشوری و استغنا است. «همایون» ادامه روز ، تداوم زندگی ، اتحاد عشق و عاشق و معشوق ، توحید است. «راست پنجگاه» پایان روز است ، فرو شدن خورشید و خزان زندگی ، سرگشتگی و حیرت است. «نوا» سرانجام نیایش زندگی و انسان است. سرانجام آهنگ روشنایی روز که به تاریکی و نیستی می رسد ، فقر و غنا است ، نوید شبی تازه را می دهد که سرانجام تولدی است تازه و آن تکرار مدار که همان ابتدای آن «شور» است.

             این غزل در مقام چهارگاه و متعلقات آن خوانده شود

                                                              غزل از : احمد گلچین معانی

بی تو سوزی به دل انگیخته دارم چون شمع 
                                      اشک و آهی به  هم آمیخته دارم چون شمع
چه کشی دامنم ازدست،که سیلی زسرشک
                                       تا به دامن  ز  غمت ریخته  دارم  چون  شمع
همه  شب  بهر  نثار  رهت  از  مخزن  چشم 
                                       رشته های   گهر  آویخته   دارم   چون  شمع
اشک من تیره  از آن است ، که خاکستر  غم
                                        به سر از آتش  دل  بیخته  دارم  چون  شمع
چون گهر روشن از آنم که به جز رشته اشک 
                                        رشته ها از همه بگسیخته دارم چون  شمع
نیست  تا  در  برم  آن  آتش  سوزان ، گلچین 
                                         شوری از سوز دل انگیخته  دارم چون  شمع

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 17:27  توسط  علی بازیار  | 

یکی از دوستان می گفت اصلا این دستگاه که می گی چیه؟ دستگاه ، مجموعه منظم و مدوّنی از نغمه هاست که در پرده های سازنده و حالت ها و کیفیت های نغمگی مربوط به آنها ، اشتراک داشته باشند. به عبارت دیگر ، دستگاه عبارت از کلیتی است که تمام اجزای مرتبط و منظم و پیوسته آن ، در آن کل قرار داشته باشند. به عنوان مثال ، دستگاه شور، از نغمه هایی تشکیل شده که تمام آنها در پرده های سازنده و نقاط شروع ، ایست ، فرود ، اوج و ... ، ارتباط منظم و منطقی دارند. مفهوم دستگاه ، بیش از اینکه تعریف پذیر باشد ، با آموزش عملی موسیقی و نواختن پرده ها و نغمه ها ، قابل درک است و از این رو ، مفهومی کاملا موسیقیایی (Musical )است. 

از تمام دوستان خواهش دارم که اگر سؤالی دارن در قسمت نظرات مطرح کنن تا پاسخ بدم. از این به بعد هم سعی می کنم در پایان هر مطلب یه غزل براتون بنویسم.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «شور» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها، رُهاب یا راهوی ، نغمه ، زیرکش سلمک ، گلریز ، صفا ، بزرگ ، دوبیتی ، خارا ، قجر ، ملانازی ، حزین ، عزال ، مجلس افروز ، شهناز ، قرچه ، رضوی ، عاشق کش ، دلکش ، حاج حسینی ، بسته نگار ، قطار ، قرایی ، بیات ترک ، دوگاه ، فیلی ، شکسته ، جامه دران ، مهدی ضرابی ، روح الارواح ، ابوعطا ، سَیَخی ، حجاز ، چهارپاره یا چهارباغ ، گبری یا گوری ، دشتی ، گرایلی ، افشاری ، گوشه عراق ، مثنوی ، بیدگانی.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «ماهور» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، داد ، مجلس افروز ، خسروانی ، دلکش ، خاوران ، طرب انگیز ، نیشابوری ، نصیرخانی ، آذربایجانی ، فیلی ، زیرافکن ، ابول ، حصار ، نیریز، نهیب ، عراق ، مجیر ، آشوراوند ، اصفهانک ، حزین ، نغمه ، زنگوله ، راک کشمیر ، راک عبدالله ، ساقی نامه ، سوفی نامه ، کشته مرده.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «همایون» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، موالیان ، چکاوک ، طرز ، بیداد، نی داوود ، باوی ، ابوالعجب ، لیلی و مجنون ، راوندی ، نوروز عرب ، نوروز صبا ، نوروز خارا ، نفیر ، فرنگ ، شوشتری ، جامه دران ، بختیاری ، مؤالف ، عزال ، دناسری ، بیات اصفهان ، بیات راجح ، سوزو گداز ، راز و نیاز ، مثنوی.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «نوا» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، گردانیه ، نغمه ، بیات راجح ، عشاق ، حزین ، نهضت ، عشیران ، نیشابورک ، مجلسی ، خجسته ، حسینی ، ملک حسینی ، بوسلیک ، نیریز.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «سه گاه» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، زابل ، بیات تهران ، مویه ، زنگ شتر ، رهاب ، مسیحی ، شاه ختایی ، تخت تاقدیس.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «چهارگاه» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، پیش زنگوله ، زنگوله ، نغمه ، زابل ، بسته نگار ، مویه ، حصار ، مخالف ، مغلوب ، حدی ، پهلوی ، رجَز ، یار رجوزه ، منصوری.

گوشه ها و مایه هایی که در دستگاه یا مقام «راست پنجگاه» قرار دارند عبارتند از:
درآمدها ، زنگوله ، پروانه ، نغمه ، روح افزا ، خسروانی ، پنجگاه ، سپهر، عشاق ، نیریز ، بیات عجم ، مبرقع ، قرچه ، بحر نور ، ابوالچپ ، لیلی و مجنون ، راوندی ، نوروزها ، نفیر ، فرنگ و عراق.

«هر شعری را بهر آواز توان خواند الا بعضی نغمات که ناچار است از وزنی خاص» پس اینکه در بالای غزلیات نوشته است به فلان لحن خوانده شود مناسب است ،مقصودش ذکر قاعده قطعی و از لحاظ حصر نبوده بلکه تناسب و حتی موضوع شعر و وزن و غیره را در نظر گرفته است.آنچه بیش از هر چیز باید مورد نظر قرار گیرد معنی و مفهوم و مقصود و مضمون شعر است که باید با آهنگ و مقامی که برای آن ترکیب می شود متناسب و موافق باشد .اینکه گویند فلان گوشه ونغمه حزن آور و فلان آواز نشاط انگیز است ، این نیز تعمیم ندارد یعنی نمی توان گفت هرچه در دشتی ساخته شود غم انگیز و هرچه در مقام ماهور آورده شود مسرّت بخش است بلکه در این موضوع بیش از هر چیز وزن و به خصوص کندی و تندی آن دخالت دارد. برای نمونه مگرنه سرود ای ایران را مهیّج و نشاط آور می دانند؟ در صورتی که این سرود در آواز دشتی ساخته شده است که در عالم غم و حسرت و درد و تألّم آن کسی را تردیدی نمی باشد.

         استاد ردیف آوازی و تصنیف و ضرب شناس ،«عبدالله دوامی» (1359-1270) در خطاب به مجید کیانی یکی از شاگردانش ، می گوید: قدما هنگام شب ابتدا شور می نواختند و سپس آوازها یا دستگاه های دیگر را؛ هنگام روز ، اول ماهور می زدند و بعد دستگاه ها ی دیگر را. استاد کیانی دستگاه ها و آوازها را از لحاظ روحی و متافیزیکی نیز چنین تبیین می کند : «شور» آغاز شب است و آوازها ی آن ادامه راه و این آغاز هستی و آفرینش است. تلاش است ، جستجو است و طلب. «سه گاه» سپیده دم است. پایان شب و آغاز روشنایی یا آغاز زندگی انسان ، آن هم عشق است. «چهارگاه» برآمدن آفتاب ، سرآغاز زندگی ، تابش نور ، دیدن و شناختن و معرفت است. « ماهور» آغاز روز ، آغاز زندگی ، شور و جوانی ، غرور و توانگری ، بی نیازی ، سلحشوری و استغنا است. «همایون» ادامه روز ، تداوم زندگی ، اتحاد عشق و عاشق و معشوق ، توحید است. «راست پنجگاه» پایان روز است ، فرو شدن خورشید و خزان زندگی ، سرگشتگی و حیرت است. «نوا» سرانجام نیایش زندگی و انسان است. سرانجام آهنگ روشنایی روز که به تاریکی و نیستی می رسد ، فقر و غنا است ، نوید شبی تازه را می دهد که سرانجام تولدی است تازه و آن تکرار مدار که همان ابتدای آن «شور» است.

             این غزل در مقام چهارگاه و متعلقات آن خوانده شود

                                                              غزل از : احمد گلچین معانی

بی تو سوزی به دل انگیخته دارم چون شمع 
                                      اشک و آهی به  هم آمیخته دارم چون شمع
چه کشی دامنم ازدست،که سیلی زسرشک
                                       تا به دامن  ز  غمت ریخته  دارم  چون  شمع
همه  شب  بهر  نثار  رهت  از  مخزن  چشم 
                                       رشته های   گهر  آویخته   دارم   چون  شمع
اشک من تیره  از آن است ، که خاکستر  غم
                                        به سر از آتش  دل  بیخته  دارم  چون  شمع
چون گهر روشن از آنم که به جز رشته اشک 
                                        رشته ها از همه بگسیخته دارم چون  شمع
نیست  تا  در  برم  آن  آتش  سوزان ، گلچین 
                                         شوری از سوز دل انگیخته  دارم چون  شمع

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 17:26  توسط  علی بازیار  | 

 

درست خوانی در آواز ایرانی

تلفظ صحیح کلمات و واژه های شعر، همواره از نکات قابل تامل در آواز ایرانی بوده است. ادبیات ایران با بهره مندی از پشتوانه غنی فرهنگ و تمدن دیرینه خود و نیز امکانات گسترده معنایی در واژه ها و عبارات ، از جمله زبان هایی است که قابلیت هضم زبان های دیگر اقوام و ملل را در خود داشته و همواره در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود ، از این امکان در هرچه غنی ساختتن زبان خود ، بهره جسته است .

درست خوانی ، مقوله ای است که از سه بعد می توان آن را مورد بررسی قرار داد.

نخست ، وضوح و شفافیت کلمات و واژه هاست ، به طوری که شعر کاملا مورد فهم شنونده واقع گردد و در واقع نغمات و الحان ، به یاری معنای شعر ، پیام مورد نظر را به شنونده و مخاطب منتقل می نمایند . (به عنوان مثال ، در شیوه اساتیدی چون مرحوم جلال تاج اصفهانی ، دردشتی و ...) این وضوح و بیان آشکار مفهوم شعر ، از عوامل بایسته و درخور تامل در موسیقی ایرانی به ویژه آواز است.

آن تعداد خوانندگانی که با غلتاندن صوت و نامفهوم نمایاندن ابیات ، سعی در ابراز توانایی های خویش در ادای تحریر های سریع دارند - در صورت بهره مندی از لطف صدا و گیرایی و هزار نکته باریک تر ز مو - تنها لذت شنیدن نغمات و الحان را به شنونده می بخشند و وی را از کفه دوم ترازوی هنر هنر ناب که همان شعر و معنای آنست ، بی نصیب می گذارند.

مشهور است که سید عبدالرحیم ضمن نصایح و رهنمود های خویش به مرحوم تاج اصفهانی ، همواره به این نکته تاکید می ورزید که : " تاج زاده ، اول شعر را تحویل بده ، بعد تحریر بده " چنانکه می بینیم در همین یک جمله کوتاه ، این معنی چقدر لطیف و هنرمندانه تبیین شده است و البته همگی می دانیم که زنده یاد تاج از استادان انگشت شماری است که فصاحت کلام و بیان او زبانزد خاص و عام بوده و همواره شعر ، از آوازشان قابل انفکاک و بهره مندی بود.

نکته دوم در مقوله درست خوانی ، توجه به اعراب صحیح کلمات است که البته عقاید بزرگان در این خصوص متفاوت است. برخی قائل به صحیح خوانی [از حیث اعراب] در هر شرایطی هستند و برخی دیگر نیز می گویند هرآنچه بین توده مردم رایج و پذیرفته است ، زبان ماست و باید به همان تلفظ خوانده شود ، منوط به اینکه معنای دوگانه ای از آن مستفاد نگردد ، به عنوان مثال " کلمه آخر " که با دو اعراب فتحه و کسره دو معنا می یابد . این تمایز معنی زمانی تشدید می شود که معانی با یکدیگر متضاد هم باشند که در این صورت ، لازم است با اعراب صحیح خود ( بدون توجه به آنچه رایج است ) خوانده شود ، مانند فِراق و فراغ.

نکته سوم ، مسئله آکسان و تکیه هاست که در فراز و فرودها چگونه از آن بهره جوییم که به معنای شعر لطمه نزده و یا احیانا کلام را نامطبوع نسازد. از موارد مهم دریافتن این بینش ، انس فراوان و مداوم با دواوین شعرای متقدم و متاخر و فراگیری طریقه بیان صحیح هریک از انواع شعر با اوزان مختلف است . آکسان ها با معنای شعر تواما تحقق یافته و هرکدام در مقام خود به وظیفه خویش عمل می نماید. به عنوان مثال توقف و یا تحریر بیش از حد در بین دو مصراع زیر چندان قابل قبول نیست:

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع 
                       
سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش

یا به عنوان مثال ، تحریر یا کشش بیجا روی کلمه " گل " یا " گفت " آن را نزد شنونده غیرمسموع می گرداند . این کشش های بیجا ، گاه در برخی از تصانیف معاصر نیز به چشم می خورد که قبح آن بر اهل فن پوشیده نیست و سبب شکست شعر و ترجیح نغمات بر مفهوم اشعار می گردد.

اکثر اساتید گذشته ( طبق صفحاتی که از ایشان موجود است ) شعر را به طور نامفهوم ارائه کرده اند. به طوری که گاهی این تصور پیش می آید که مقصود ، تنها غلتاندن تحریر ها در گلو یا بلند خوانی بوده و پیامی از آواز مستفاد نیست . فرامرز پایور ( آهنگساز و نوازنده سنتور ) در پاسخ به این سوال که سبک خواندن و ادای شعر مرحوم دوامی و اقبال چگونه بود ، گفته است : "از نظر ادای شعری ، به هیچ وجه آنها را نمی پسندم ، چون اصلا شنیده نمی شد که به چه نحو شعر را بیان می کنند . یک نکته ای بگویم : در نواری از دوامی که جناب دوامندی خواندند ، گفتند : " اگر فهمیدید ایشان چه شعری می خوانند یک مژدگانی می دهیم . " یعنی اینقدر شعر نامفهوم بوده . ولی من برداشت دیگری دارم . شاید استادان قدیم منظورشان بیان آواز بوده نه بیان شعر . امروزه توجه زیادی می شود که شعر واضح خوانده شود... در قدیم اهمیتی به واژه و کلمه نمی دادند و آواز مهم بوده ."

دکتر غلامحسین یوسفی در خصوص ادای صحیح کلمات شعر توسط مرحوم بنان معتقد است : " آنچه بنان خوانده ، نشان می دهد وی روح شعر فارسی را خوب درک می کرد و فراز و فرود آواز و زیروبم صدای خود و تحریرها و تکیه ها را با تموّج معانی و ظرایف سخن کاملا پیوند می داده است. به عبارت دیگر با هماهنگ گرداندن صدا و موسیقی با حرکت و تپش درونی شعر و ترانه ، تاثیری شگرف به آوای خویش بخشیده است. کشش و تحریر و وقف و اوج و تاکید و فرود در آواز او بجاست . هیچگاه شنیده نمی شود کلمه ای را بشکند و نابجا درنگ یا شتاب کند ، یا بر سر حروف صامت و انسدادی برای تحریر دادن تلاشی عبث نماید ، یا عباراتی را که با نوای بم سازگارتر است با صوت زیر بخواند و برعکس. در مجموع در آنچه از او می شنویم ، موسیقی و شعر و آواز همگی دارای روحی واحد و همنوا و همگامند ، آن هم در کسوت هماهنگی ظریف و هنرمندانه . به علاوه ، او در عرضه داشتن این کیفیت به ابتکارهایی متنوع و متناسب در هر مورد دست می زد . چندان که تحریرها و زیروبم ها و کرشمه هایی که در آواز اوست ، برای شنونده آشنا ، خود در حد موسیقی و آهنگی زیبا و شعری بلند کشش و ربایش و جلوه و تابش دارد .

فکر کنم با این مطالبی که این بار نوشتم وقتی که به یه آواز گوش می کنید بیشتر تامل می کنید.
مثه همیشه از نظر لطف همه دوستان خیلی خیلی ممنونم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 18:46  توسط  علی بازیار  | 

 

 

زندگی نامه اکبر گلپایگانی به شرح زیر می باشد

 مرد حنجره طلایی

به سال 1312 اكبر گلپايگاني در تهران بخش 9 هفده شهريور ( سه راه شكوفه ) ديده به جهان گشود . او در خانواده يي متولد شده بود كه تمام افراد آن اعم از پدر و برادران ، داراي صدايي مطلوب و خوب بودند ، بدينجهت مي توان گفت كه صدا در خانواده او موروثي بوده و چنانكه گفته مي شود پدر بزرگ او نيز از صدايي خوش و رسا برخوردار بوده است .
اكبر گلپايگاني از همان دوران طفوليت بنا به توصيه پدر ، به تمرين آواز پرداخت و در تحت توجهات او به اصول موسيقي تا حدودي آشنا شد . او بيش از شش بهار از زندگي اش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و در همان خردسالي ، ضربه هولناكي بر او وارد شد و زندگي او از همين زمان دچار غم و انده گشت وخودش در اين باره مي گويد :" پس از فوت مادرم ، عده يي از افراد فاميل بر سر ارث مادر بزرگم ( مادر مادرم ) كه به ما سه برادر بخشيده بود با فاميل اختلاف ايجاد شد و چيزي نمانده بود كه جانم را از دست بدهم و از خوش اقبالي توسط عده يي از همسايه ها از راه پشت بام نجات داده شدم كه اين موضوع هميشه مانند كابوسي وحشتناك با من بوده و بايد ديد ، عده يي براي پول چه كارها كه نمي كنند " .
به هر حال اين مسئله به مرور زمان باعث رنجش خاطر وي شده بود و زندگي را برايش جهنم ساخته بود و در همين دوران بود كه براي گريز از اين نارسايي به آواز خواندن پناه مي برد و غم دروني خود را بدين گونه التيام مي بخشيد . به همين دليل ، صداي او از سوزي به خصوص و آوايي دگر برخوردار است .
وي تحصيلات ابتدايي را در دبستانهاي فرهنگ و اقبال شروع نمود و در كلاس چهارم با جهانگير ملك هم كلاس بود و همين امر موجب دوستي و الفتي بين او و ملك شد به طوري كه در اوقات فراغت ، ملك ضرب مي گرفت و او مي خواند . دوران ابتدايي را با هر مشكلاتي كه داشت به سرعت پشت سر گزارد و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان هاي بدر و نظام و پس از آن در دانشكده افسري و علوم و سپس كلاس تخصصي نقشه برداري سازمان برنامه را به پايان رساند و پس از آن دوره كارشناسي بانك را ديد ولي در سرش سوداي ديگري داشت ، و شوق ديگري را در دل مي پرورانيد . او عاشق موسيقي ملي و سنتي وطنش بود و شب و روزش با آواز خواندن سپري مي شد ؛ شدت اين اشتياق به حدي بود كه ناگريز كارهاي اداري را هم بعد از چندي رها كرد و به آواز روي آورد .
شهر تهران در آن ايام ، اين چنين بزرگ و پرجنب و جوش نبود و محلي كه اكبر " گلپا " در آن پا به جهان گذارده بود ، اطرافش تمام صيفي ماري و سرسبز و خرم بود ، به همين سبب او هر روز بيشتر اوقات خود را در اين محل خلوت و آرام مي گذراند و با صدايي رسا ، شروع به آواز خواندن مي كرد و مردم محل بخصوص كشاورزان صيفي كار دست از كار مي كشيدند و دور او جمع مي شدند و از او دعوت مي كردند تا براي ايشان بخواند و او هم با رويي باز و گشاده و خندان و بي ريا براي ايشان مي خواند . اين عمل بارها و بارها تكرار مي شد و او هرگز از تكرار اين كار خسته نمي شد .
زندگي او به همين ترتيب سپري مي شد تا اينكه گذارش به منزل مردي بنام " حسين يكرنگي " كه مردي پاك طينت و درويش و داراي صدايي خوش و پر طنين بود مي افتد ، او كه بخوبي به گوشه ها و رديف هاي موسيقي ايراني وارد بود اكبر " گلپا " جوان را مورد تشويق و تائيد قرار مي دهد و مدت زيادي از آشنايي و آمد و شد او نمي گذرد كه او يك شب با استاد " نورعلي خان برومند " يكي از مفاخر هنر موسيقي كلاسيك ايراني ، نوازنده چيره دست سنتور و سه تار ، در منزل آشنا مي شود و " يكرنگي " از او مي خواهد كه در حضور " نور علي خان " قطعه يي از آواز ايراني را اجرا نمايد و او يك قطعه در " بيات ترك " مي خواند كه استاد " برومند " از صداي او خيلي خوشش مي آيد ولي چون پختگي و تسلط روي گوشه هاي دستگاه هاي موسيقي ايراني را نداشت تصميم به تعليم وي مي گيرد و حدود نه سال و هشت ماه به طور مداوم وي را تحت تعليم قرار مي دهد و اين مراقبت هاي استاد " برومند " گلپايگاني را در همه محافل شناساند و خيلي زود به صورت ستاره يي درخشان تابيدن گرفت . " نور علي خان " كه خود استاد تار و سنتور و سه تار بود ، صداي اكبر " گلپا " را همراهي مي كرد و تعليم وي ادامه داشت و هنوز استاد " برومند " براي او آموزش بيشتري را پيش بيني مي كرد كه ناگهان شبي در باغي كه در " گلندوك " ، ( يكي از ييلاقات اطراف تهران ، لواسان ) ، گلپايگاني و عده يي جمع بودند و علي دشتي نويسنده معروف هم حضور داشته مي خواند ، در آن جلسه داود پيرنيا مبتكر برنامه " گلهاي جاويدان " نيز حضور داشت و بلافاصله براي شركت در برنامه " گلها " از گلپايگاني دعوت مي كند كه او نيز اين دعوت را بلافاصله قبول نموده ولي " نور علي خان " مخالفت مي كند و باو مي گويد كم جنبه يي از خود نشان ندهد و زود مجذوب شهرت زمان خود نشود و بر اميال خود پيروز شود و به برنامه آموزشي صحيح خود نزد وي ادامه دهد ولي غرور جواني و افسون اطرافيان گلپايگاني او را از كسب فيض محضر چنان استادي محرومش كرد به طوري كه به نصيحت استاد اهميت نداد و دعوت براي شركت در برنامه " گلها " را مي پذيرد و همين امر باعث رنجش استاد " برومند " مي شود و استاد پس از رنجشي كه از وي متوجهش شده بود در نزد عده يي مي گويد حيف كه گلپايگاني صبر نكرد تا از او يك استاد آواز به تمام معني ساخته شود اگر او چند صباحي ديگر به تعليم خود ادامه مي داد از نظر تكنيك خوانندگي و صداي خداداده يي كه داشت يك قرن ديگر هم چنين شخصي در موسيقي ملي ايران ظهور نمي كرد ولي افسوس كه او به تعليم و تعلم خود ادامه نداد .

گلپايگاني اعتقاد دارد كه رديف هاي موسيقي سنتي ايران ، به منزله چهار عمل اصلي " حساب " مي باشد كه بايد هر خواننده آن را بداند، اگر شخصي بخواهد خوب بخواند بايد حتما به رديف هاي تسلط كامل داشته باشد تا بتواند از گوشه هاي ظريف و با حال كه در موسيقي ايراني فراوان يافت مي شود استفاده نمايد و شعر را در قالب آن ريخته با تحريرهاي متنوع و بجا تحويل شنونده دهد .
چند نوار را در مايه " افشاري " در گلهاي شماره 43 با ويولون حقير و تار فرهنگ شريف ، گلهاي شماره 10 در مخالف " سه گاه " با همكاري اينجانب ، گلهاي رنگارنگ شماره 246 در مايه " دشتي " همراه با ويولون پرويز ياحقي ، برگ سبز 265 در " همايون " همراه با جليل شهناز و پرويز ياحقي ، گلهاي رنگارنگ شماره 196 ب در " ابو عطا " ، گلهاي شماره 475 در " نوا " همراه با پيانو شادروان مرتضي خان محجوبي ، گلهاي رنگارنگ شماره 80 همراه با ويولون حبيب الله بديعي مثال مي آورم و وي در رديف شناسي و مدلاسيون كه همان مركب خواني است در سال هاي 1338 الي 1339 با كمال قدرت اجرا و اين رديف ها را وي و من نزد استادان صبا و نورعلي خان فرا گرفتيم و در همين سال ها هم اجرا مي كرديم .

يادم هست در منزل يكي از دوستان دور هم جمع بوديم و در آن جمع مرحوم غلامحسين بنان و و هم بودند ، بنا به خواهش دوستان كه از اين دو خواننده صاحب مكتب به عمل آمد قرار شد كه ايشان به خوانند ، بنان و گلپا شروع كردند به خواندن در مايه " افشاري " و من هم كه ويولون را برده بودم مشغول جواب دادن به آنها بودم و قريب دو ساعت اين دو نفر مركب خواني كردند در " نوا " تمام گوشه هاي نوا خوانده شد با مدلاسيون بسيار زيبايي گلپا به " راست پنج گاه " رفت و بنان هم ادامه آن را خواند ، من ديدم كه اين دو نفر احتياجي به من ندارند ، اكبر مي خواند ، بنان به جاي من جواب او را با گوشه يي ديگر مي داد ، گفتم : ديگر به ساز من احتياجي نيست و ساز را زمين گذاشتم و در اينجا زنده ياد غلامحسين بنان روي به اكبر گلپايگاني كرد و گفت : " نمي دانستم كه شما تا اين حد به گوشه هاي موسيقي سنتي مسلط هستي و به مركب خواني تا اين اندازه وسيع و گسترده تسلط داري " . اين حرف بنان بود كه در حضور من به گلپا گفت و اين تائيدي است بر نظريه هايم كه در بالا ذكر كردم .

 

علی یار و همراهتان


+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 9:13  توسط  علی بازیار  | 

گرچه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر

ساقی مجلس بگشا در مینای دگر

امشبی که در انیم غنیمت شمریم

شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر

مست مستم مشکن قدر خود ای پنجه غم

من به میخانه ام امشب تو برو جای دگر

چه به میخانه چه به محراب حرامم باشد

که به جز عشق توام هست تمنای دگر

عماد خراسانی

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:26  توسط  علی بازیار  | 

ای آسمان چون آوازم بشنیدی     خورشید و مه رقصان در دامانم افکندی

آواز ابو عطا

آوازی بازاریست که در میان توده ملت رواج کامل دارد

 با وجود این دارای لطف و زیبایی خاصی است

 و در عین حال حالتش با شور هم بی تفاوت نیست

گوشه حجاز در ابوعطا برای خواندن قران و مناجاتهای مذهبی به کار میرود

نمونه آواز ابوعطا  >> کاست عشق داند  استاد شجریان

  آواز بیات ترک

بی نهایت یک نواخت ودر مناجاتهای بسیار

 به کار برده می شود بیات ترک زیبایی خاصی دارد

در کل بیات ترک یک آواز آسمانیست

 مثلا" اذان موذن زاده در گوشه ای روح الارواح

بیات ترک می باشد

نمونه آواز بیات ترک >> کاست دل مجنون شجریان

 گل صد برگ  شهرام ناظری

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 17:4  توسط  علی بازیار  | 

برای مهندس نازنین سعید بازیار

ای مهربانتر از برگ در بوسه های باران

                     بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل

                     لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

بازا که در هوایت خاموشی جنونم

                    فریاد ها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری زین سایه بد مگریز

                       کاین فرصت از دست دادند بی شماران

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم

                       بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز

                       زین عاشق پشیمان سر خیل شرمساران

بیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

                      دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

زین نغمه محبت بعد از من و تو ماند

                      تا در زمانه باقیست آواز باد و باران

شفیعی کدکنی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 17:10  توسط  علی بازیار  | 

مگر به هم نوائیم  ز خود رهانیم           بخوان در این سکوت شب به درگه خدائیم

دستگاه شور

متداول ترین در میان مردم ایران است که در زمزمه های روزانه از آن استفاده می شود

آواز شور جذبه و لطف خاصی دارد و خیلی شاعرانه و دلفریب است از ملال و حزن

درونی حکایت می کند و گاه با ناله ای موثر و با وقاری پوشیده  از حجت و حیا

 نصیحت و دلداری نیکند آوازشور برای ابراز احساسات درونی از قبیل عشق

 و محبت ُ عاطفه و ترحم و امثال آن بسیار است ناله های آواز شور کاملا" طبیعی

است و غمگاری آن مانند آواز دشتی خانمان سوز و جان گداز نیست بلکه می توان

شور را به انسان سالخورده تشبیه کرد که در مقابل ناسازگاری ها روزگار به عوض

 اینکه سر به زانوی غم گذارده اشک حسرت ببارد با کمال صبوری و بردباری تامل میکند

 و درس بی علاقگی نسبت به عالم فانی می دهد

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 18:15  توسط  علی بازیار  | 

 کنسرت اصفهان

من تذروی خوش سرودم از دیار نغمه خوانی

رشته بندی گردن من این سرود آسمانی

حال من بگشا و از بندم رها کن

پایم از این رشته های بسته وا کن

تافضای آ سمان بیکرانه  بیکرانه

پر کنم با نغمه های جاودانه

تا فراز کوه و صحرا دشت و دریا پر کشم

پر کشم تا بیکرانها پر کشم

تا گریزم از نیاز آب و دانه.آشیانه

پرکشم تا بی نشانها پر کشم 

پرکشم تا پر زنم از رنج و از بند زمانه

بال و پر شویم سحر در چشمه پاک ترانه

بیژن ترقی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 18:12  توسط  علی بازیار  |